این متن در جریان جنگ چهل روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پس از اعلام آتشبس دو هفتهای نوشته شده است. اگرچه فضای متن و مثالهای آن معطوف به همین دوره است، اما شاید نکات مطرحشده در آن قابلیت گسترش به مباحث و زمانهای دیگر را نیز داشته باشد.
فرصت بازسازی زرادخانههادر دو هفتهای که ظاهرا قرار است آتشبس برقرار باشد، طبیعتا هر کدام از طرفین به بازسازی زرادخانه خود میپردازند. ما مردم معمولی هم که در معرض اخبار و تحلیلها قرار میگیریم و با هم بحث میکنیم و نظراتمان افکار عمومی را میسازد، بد نیست به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم زرادخانه فکریمان را تقویت کنیم.
زرادخانه فکری ما چیست؟زرادخانه فکری ما از جمله شامل مجموعه تمام تواناییهایمان در تجزیه و تحلیل اخبار و دنبال کردن بحثهای عقلانی با دیگران است. به این زرادخانه در این روزها که احتمالا زیاد با دیگران سرشاخ میشویم و حجم انبوهی از خبر و تحلیل به دستمان میرسد بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم.
ضرری که کردهایم حتی اگر صلح دائم هم برقرار شود، باز به تجهیز زرادخانه فکریمان نیاز داریم تا بتوانیم با دیگران بحث عقلانی کنیم و حتیالمقدور از دوقطبی شدن جامعه جلوگیری کنیم. حتی شاید خالی بودن قبلی همین زرادخانه سبب تشدید شکافهای اجتماعی در کشور ما شده باشد، بهنحوی که امروز احساس میکنیم دیگرانی هستند که گویی در سیارهای دیگر و در جهانی موازی زندگی میکنند و ما به هیچوجه در مورد مسائلی مانند جنگ، مداخله نیروهای خارجی، آتشبس و… حرف آنها را نمیفهمیم. شکاف اجتماعی شدید و دوقطبی شدن جامعه، به هر علتی که پیش آمده باشد، یکی از پیشنیازهای فعال شدن گسلهای اجتماعی و نهایتا بالا رفتن احتمال بروز جنگ و خشونت است.
اختلاف نظر عمیق چیست؟ فرض کنید میخواهید با کسی درباره جنگ اخیر یا شیوه حلوفصل آن بحث کنید. طبیعی است در اینجا اختلاف نظرهایی داشته باشید، مثلا در مورد میزان خسارتهای واردشده به طرفین. این موارد با رجوع به منابع خبری تاحدی قابل برطرف شدن است. اما گاه اختلاف نظرها اساسی و عمیق و بنیادیناند، مثلا بر سر مفاهیم پایه مانند عزت و استقلال اجماع ندارید، اصولا در چهارچوب مشترکی مسئله را نمیبینید، ارزشهای مختلفی دارید یا حتی شواهد را به شکلهایی متعارض تفسیر میکنید. در چنین مواردی، شکل گرفتن گفتوگو بسیار دشوار است و مهم است راههایی بلد باشیم که بدانیم بحث را از کجا آغاز کنیم، در چه مسیری جلو ببریم، کجا ختمش کنیم و چه نتایجی از آن بگیریم. در ادامه به ده استراتژی مفید برای بحث با کسی که با او اختلاف نظر عمیق داریم اشاره میکنیم.
۱. نقشهبرداری از باورها بهجای تمرکز روی نتیجه نهایی.
باید بفهمیم طرف مقابل چگونه به آن نتیجه رسیده است. هر باور معمولاً از سه جزء تشکیل میشود: پیشفرضها، دادهها و ارزشها. اگر این سه را از هم جدا کنیم، اختلاف نظر شفافتر میشود. مثلاً در بحث درباره جنگ، ممکن است دو طرف از دادههای متفاوت و متعارضی استفاده کنند، یا حتی اگر دادهها یکسان باشند، یکی «امنیت» را اولویت بدهد و دیگری «آزادی» را. در عمل، میتوانیم بررسی کنیم که برای طرف مقابل ما چه چیزهایی مهمتر است و چه دادههایی را مبنا قرار میدهد. این کار باعث میشود بحث از حالت کلی و مبهم خارج شود و به سطح تحلیلی برسد.
۲. بازسازی منصفانه بیشتر.
ما عادت داریم نسخه ضعیفتری از دیدگاه طرف مقابل را نقد کنیم. اما اگر بتوانیم قویترین نسخه آن را بازسازی کنیم، کیفیت گفتوگو بالا میرود. مثلاً اگر کسی از مداخله نظامی دفاع میکند، بهجای اینکه بگوییم «تو طرفدار خشونتی»، بهتر است بگوییم: «اگر درست فهمیده باشم، نگرانی تو این است که بدون این اقدام، آسیب بزرگتری به کشور وارد شود». وقتی طرف مقابل این بازسازی را تأیید کند، تازه میتوان وارد بحث و نقد شد. این روش هم احترام ایجاد میکند و هم احتمال سوءتفاهم را کم میکند.
۳. تفکیک داده از ارزش.
خیلی از بحثها به این دلیل پیش نمیروند که طرفین نمیدانند دقیقاً بر سر چه چیزی اختلاف دارند. یکی فکر میکند اختلاف بر سر «واقعیت» است، در حالی که دیگری فکر میکند در سطح «ارزش» اختلاف دارد. مثلاً در بحث تحریمها، ممکن است یکی بگوید «تحریمها مؤثرند» و دیگری بگوید «حتی اگر مؤثر باشند، غیراخلاقیاند». این دو سطح متفاوتاند. اگر این تفکیک انجام شود، میتوان بحث را دقیقتر پیش برد: یا درباره شواهد حرف زد، یا درباره اصول اخلاقی.
۴. پرسش سقراطی.
بهجای ارائه گزارههای قطعی بهتر است با پرسش پیش برویم. پرسشهای خوب کمک میکنند فرد خودش به بازاندیشی برسد. مثلاً بهجای گفتن «این تحلیل اشتباه است»، میتوان پرسید: «چه شواهدی از این نتیجه پشتیبانی میکند؟» یا «اگر این فرض درست نباشد، چه اتفاقی میافتد؟» این روش از حالت تقابلی میکاهد و گفتوگو را به کنشی متقابل و مشترک تبدیل میکند.
۵. تعیین هدف واقعبینانه.
اگر هدف ما «قانع کردن» طرف مقابل باشد، احتمالاً شکست میخوریم. اما اگر هدف را «فهمیدن» بگذاریم، موفقیت بیشتری خواهیم داشت. در آغاز گفتوگو میتوان تصریح کرد: «میخواهم بهتر بفهمم چرا اینطور فکر میکنی». همین جمله ساده میتواند فضا را تغییر دهد. در پایان هم میتوان گفت: «اگرچه هنوز اختلاف نظر داریم، اما حالا دقیقتر میدانیم اختلافمان کجا است».
۶. ساخت چهارچوب مشترک حداقلی.
در اختلاف نظرهای عمیق گاهی حتی زبان مشترک هم وجود ندارد. در اینجا باید به سطحی پایینتر برویم و توافقهایی حداقلی پیدا کنیم. مثلاً ممکن است هر دو طرف بپذیرند که «کاهش رنج انسانی مهم است»، حتی اگر درباره راه رسیدن به آن اختلاف نظر داشته باشند. این توافقهای کوچک در حکم پایههایی هستند که میتوان بحث را روی آنها بنا کرد. بدون این پایهها، گفتوگو شبیه حرف زدن در دو جهان متفاوت پیش خواهد رفت.
۷. استفاده از روایت.
انسانها فقط با استدلال منطقی قانع نمیشوند؛ روایتها نقش مهمی دارند. اگر کسی تجربهای شخصی یا داستانی ملموس تعریف کند، طرف مقابل بهتر میتواند با او ارتباط برقرار کند. مثلاً بهجای گفتن «این سیاست اشتباه است»، میتوان گفت: «دوستی داشتم که تحت تأثیر این سیاست آسیب دید و همین باعث شد دیدگاهم تغییر کند». روایتها لزوماً جای استدلال را نمیگیرند، اما موضع ما را انسانیتر و قابلفهمتر میکنند.
۸. بحث را هویتی نکنیم.
در بسیاری از موارد، باورهای سیاسی بخشی از هویت فرد هستند. اگر این باورها را بهصورت تهاجمی نقد کنیم، فرد احساس میکند خود او مورد حمله قرار گرفته است. بنابراین، باید میان «نقد ایده» و «نقد شخص» تمایز قائل شویم. مثلاً بهجای گفتن «تو سادهلوحی»، میتوان گفت «این تفسیر ممکن است یک پیامد ناخواسته داشته باشد». همین تغییر کوچک در زبان، فضای گفتوگو را بازتر میکند.
۹. روشن کردن معیارهای بررسی شواهد.
گاهی اختلاف نظر به این دلیل پیش میآید که دو طرف معیارهای متفاوتی برای قانع شدن دارند. یکی به دادههای آماری اعتماد میکند، دیگری به تجربه شخصی یا منابع خاص. اگر این تفاوت روشن نشود، بحث بیپایان خواهد بود. میتوان پرسید: «چه نوع شاهدی برای تو قابلاعتماد است؟» اگر معلوم شود که معیارها کاملاً متفاوتاند، شاید لازم باشد ابتدا درباره همین معیارها حرف بزنیم.
۱۰. توافق بر سر اختلاف نظر.
همه اختلاف نظرها قابلحل نیستند. اما حتی در این حالت هم میتوان به دستاورد مهمی رسید: یعنی صورتبندی دقیق اختلاف نظر. مثلاً میتوان گفت: «اختلاف ما این است که تو امنیت را در اولویت میگذاری و من آزادی را». این نوع جمعبندی باعث میشود اختلاف نظر از حالت مبهم و احساسی خارج شود و به شکلی روشن و قابلفهم درآید. چنین توافقی، حتی اگر به توافق نهایی نرسد، میتواند از تنش و دشمنی بکاهد و امکان همزیستی را افزایش دهد.
حسین شیخ رضایی